۲ مطلب با موضوع «Words» ثبت شده است

 

Where Are you - Keyhan Kalhor


مرگ به دنبال من می‌گردد. به سوی من می‌آید. مرا خواهان است. فرزند کیقباد را در بند دارم و حال مرگ، به واستانش او آمده. پس از عزیمت شاه ایران، ملاک هفت‌کاخ، به قصد تسخیر و تاراج بومم به دیار من، شاه مازندران، دیو دیوان، بر او و سپاهیانش چیره گشتم، جهان بر او خاموش کرده و به بندش آویختم.

یکی خیمه زد بر سر او دود و قیر
    سیه شد جهان چشم‌ها خیره خیر

موافقین ۳ مخالفین ۰

یادت هست آن سال‌ را؟ آن سال که از خستگی به سوییس رفته بودی. من نیز بودم. یادت هست با تله‌کابین بالا می‌رفتیم و از ارتفاعات آنجا با تحیر مردم کوچک را می‌دیدیم که چطور بعضی شادان و بعضی غمگین و بعضی، هیچ بودند؟ راستی دوربینم را یادت هست؟ همان که تازه با ذوق خریده بودمش و از مناظر عکس می‌گرفتم؟‌ همان مناظری که بهانه‌ای بودند تا از سوژهٔ خود عکس بگیرم. چه کسی به کوه‌ها اهمیت می‌دهد؟ منظرهٔ من، آن بود که اتفاقی در قاب می‌افتاد. آن بود که مراقب بودم اندازه‌نما به قدری باشد که این تصادفی افتادن در عکس، روی دهد. یا یادت هست آن کیک را؟ آری، تولدت بود. آن سالروز زیبا بود که کیکی خریدیم و در کافه‌ای که روز اول که آنجا بودیم از آنجا خوشت آمده بود جشنی گرفتیم را یادت هست؟ پیدا کردن کیک کمی سخت بود. آخر می‌دانی، دهکده در کوه بود. در آن مناطق کسی زیاد تولد نمی‌گرفت چون ساکنی جز توریست و عده‌ای اندک محلی نداشت. محلی‌ها هم تولدشان را با کیک خانگی جشن می‌گرفتن چرا که فرصت رفتن به شهر و خرید کیک را نداشتند. محلی‌ها را یادت هست؟...

موافقین ۱ مخالفین ۰